تبلیغات
درد من و دوای من

ابزار هدایت به بالای صفحه

درد من و دوای من

آب و آینه چهارشنبه 1396/03/24

زیر سقف آسمون نقره کوب شبح شهر سیاهو می شه دید
ترمه و عقیق آب و آینه گوشه ی ابروی ماهو می شه دید
بعضیا مثل ستاره ها سپید رفتنو تکیه به آسمون دادن
بعضیا رو پشت بوم خونشون موندنو ماهو به هم نشون دادن
باز باید یه دور دیگه بگذره از همین یک دو سه روز عمرمون
می مونیم یا نمی مونیم با خداست پای سفره های افطار و اذون
کاشکی عطر نفس فرشته ها این دل عاشقو مبتلا کنه
کاشکی بارونی بیاد از آسمون قلبای شکسته رو طلا کنه
کاش زمونه فرصتی به ما بده فرصت دوباره آشنا شدن
کاش یه بار هم ما رو قابل بدونن برا پر کشیدن و رها شدن

ای نسیم رحمت خدا ای هوای باغ آشنا
چون خزان دل شکسته ایم ما به حال خود مکن رها
باز باید یه دور دیگه بگذره از همین یک دو سه روز عمرمون
میمونیم یا نمیمونیم با خداست پای سفره های افطار و اذون
خوش به حال اون ستاره های دور.که غبار جاده رو جا میذارن
سوار اسب سیاه شب می شن تو رکاب ماه نو پا می ذارن
خوش به حال اون جوونه های نور که شدن شکوفه های شب عید
اونا که پرنده های دلشون از رو دستای قنوتشون پرید


دانلود مجید اخشابی



.. سه شنبه 1396/03/2
بر درخت خشکیده اندوه مرغ عشقت لانه کرده


_________________


تاریخ : 14 - مرداد - 1395

* اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

خداحافظی سه شنبه 1396/03/2
سلام و بای
کاش کار مملکت خردمندان کنند و هر کس به اندازه توانایی و لیاقت خویش امری در دست گیرد چرا که اگر بزرگان مسئولیت های بزرگ را بر عهده نگیرند کوچکتر و جاهلی این کار را می کند و کار خراب می شود، پس همه باید در مقام خود قضاوت کنند و بزرگان بی کار نخوابند، باید از میان ما کسی باشد که راهنما باشد که امر به معروف کند و از بدی باز دارد ...
من تا جایی که دانستم و توانستم نوشتم ، راهنمایی کردم ، امر کردم و باز داشتم ...
اما امروز جای من اینجا نیست و من بار حرف هایم را نمیتوانم بکشم
این دفتر جدید سفید ماند، قرار بود از عبادت تفکر بنویسم اگر کسی چیزی در این رابطه می داند کمی بنویسد، عبادتی که فراموش شده است.
بنویسید از
روشن فکری و واقع بینی هایی که ما را نابود کرده،
بی ارزش هایی که ارزشمند شدند،
حقیقت هایی که ماهرانه پوشاندیم
فریب هایی که به خودمان دادیم
غلفت های نامحدود
فکر هایی که با غبار بی فکری پوشاندیم
صورت هایی که با سیلی سرخ کردیم
من کمی آن طرف تر نشسته ام
اگر از بالا آجری پرت کردید
ندایی هم بزنید

قرار ما همان جای همیشگی ولی این بار تو بیا...



--------------------------------------------------------
خخخخ


تاریخ : 14 -آذر - 1393

* اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

اختراعات خخ سه شنبه 1396/03/2
تقلید احسن
استعمال مشهور


-------------------------
:|
تاریخ : 9 - شهریور - 1393

* اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

قصه عاموی روباه و عاموی اشتر سه شنبه 1396/03/2
سلام بالاخره داستانشو گیر اوردم ولی چون یه سال از قسمت اولش گذشته دوباره همونو میذارم.

قسمت اول

در روزگارانی روباهی و اشتری در جایی زندگی می کردند ، که یک روز اشتر به روباه گفت : زمستان در راه است و هوا سرد می شود بیا خانه ای بسازیم. اما روباه قبول نکرد و گفت : من زیر بوته ای میخوابم و بادی از خود خارج می کنم ، گرم می شوم . اما اشتر رفت و برای خود خانه ای ساخت .

تا اینکه زمستان رسید و یک شب که هوا خیلی سرد بود ، باران تندی بارید  و سوز شدیدی می وزید و روباه که خانه نداشت زیر بوته هر کاری کرد بازم یخ می زد به ناچار رفت در خونه اشتر و در زد
تق تق تق

ادامه در قسمت بعد ...

عاموی اشتر از پشت در صدا زد کیست؟ روباه گفت :" عاموی اشتر عاموی اشتر در واز بکن برون زمستونی اشکشتیم"


-----------

تاریخ : 10- آذر - 1395

* اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

قبول دولــتـیان کیمیای این مس شد چهارشنبه 1396/02/27
آنگاه که امید ها قطع می شود
و نا امیدی مرگبار
تاریکی های
 همه جا را می پوشاند
وهمه راه ها بسته می شود
نه نوری می ماند و نه هوایی
نه آرزویی می ماند و نه امیدی
آسیاب مرگ می چرخد
با قدرت و با سرعت
و دانه های زندگی را له می کند

آنجاست که دست قدرت خداونی ظاهر می شود
با قدرت
و شکست ناپذیر
مهر ورزانه و با حکمت
و این انسان ضعیف را  از

تاریخ : 16 - مهر - 1392

* اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.


لالایی ... پنجشنبه 1395/11/7
لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانوی شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداری که تلخه حقایق
تو مثل التماس من می مونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازش های اون بود که خوابم برد و کوچش را ندیدم
حالا من موندم و یه کنج خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاتم های امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خواب شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمی شد
میون قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمی شد
صدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ اسم و هیچ آوازه ای نیست
نمی پرسه کسی هی در چه حالی؟ خبر از آشنای تازه ای نیست
به پروانه صفت ها گفته بودم که شمعم میل خاموشیِ من نیس
پرنده رو درختم آشیون کن حالا وقت فراموشی من نیست
لالایی-علی زند وکیلی


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...
  • آب و آینه
  • زیر سقف آسمون نقره کوب شبح شهر سیاهو می شه دید
    ترمه و عقیق آب و آینه گوشه ی ابروی ماهو می شه دید
    بعضیا مثل ستاره ها سپید رفتنو تکیه به آسمون دادن
    بعضیا رو پشت بوم خونشون موندنو ماهو به هم نشون دادن
    باز باید یه دور دیگه بگذره از همین یک دو سه روز عمرمون
    می مونیم یا نمی مونیم با خداست پای سفره های افطار و اذون
    کاشکی عطر نفس فرشته ها این دل عاشقو مبتلا کنه
    کاشکی بارونی بیاد از آسمون قلبای شکسته رو طلا کنه
    کاش زمونه فرصتی به ما بده فرصت دوباره آشنا شدن
    کاش یه بار هم ما رو قابل بدونن برا پر کشیدن و رها شدن

    ای نسیم رحمت خدا ای هوای باغ آشنا
    چون خزان دل شکسته ایم ما به حال خود مکن رها
    باز باید یه دور دیگه بگذره از همین یک دو سه روز عمرمون
    میمونیم یا نمیمونیم با خداست پای سفره های افطار و اذون
    خوش به حال اون ستاره های دور.که غبار جاده رو جا میذارن
    سوار اسب سیاه شب می شن تو رکاب ماه نو پا می ذارن
    خوش به حال اون جوونه های نور که شدن شکوفه های شب عید
    اونا که پرنده های دلشون از رو دستای قنوتشون پرید


    دانلود مجید اخشابی



    خودم نوشتمش   چهارشنبه 1396/03/24 | 16:10    [
  • ..
  • بر درخت خشکیده اندوه مرغ عشقت لانه کرده


    _________________


    تاریخ : 14 - مرداد - 1395

    * اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

    خودم نوشتمش   سه شنبه 1396/03/2 | 22:29    [
  • خداحافظی
  • سلام و بای
    کاش کار مملکت خردمندان کنند و هر کس به اندازه توانایی و لیاقت خویش امری در دست گیرد چرا که اگر بزرگان مسئولیت های بزرگ را بر عهده نگیرند کوچکتر و جاهلی این کار را می کند و کار خراب می شود، پس همه باید در مقام خود قضاوت کنند و بزرگان بی کار نخوابند، باید از میان ما کسی باشد که راهنما باشد که امر به معروف کند و از بدی باز دارد ...
    من تا جایی که دانستم و توانستم نوشتم ، راهنمایی کردم ، امر کردم و باز داشتم ...
    اما امروز جای من اینجا نیست و من بار حرف هایم را نمیتوانم بکشم
    این دفتر جدید سفید ماند، قرار بود از عبادت تفکر بنویسم اگر کسی چیزی در این رابطه می داند کمی بنویسد، عبادتی که فراموش شده است.
    بنویسید از
    روشن فکری و واقع بینی هایی که ما را نابود کرده،
    بی ارزش هایی که ارزشمند شدند،
    حقیقت هایی که ماهرانه پوشاندیم
    فریب هایی که به خودمان دادیم
    غلفت های نامحدود
    فکر هایی که با غبار بی فکری پوشاندیم
    صورت هایی که با سیلی سرخ کردیم
    من کمی آن طرف تر نشسته ام
    اگر از بالا آجری پرت کردید
    ندایی هم بزنید

    قرار ما همان جای همیشگی ولی این بار تو بیا...



    --------------------------------------------------------
    خخخخ


    تاریخ : 14 -آذر - 1393

    * اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

    خودم نوشتمش   سه شنبه 1396/03/2 | 11:12    [
  • اختراعات خخ
  • تقلید احسن
    استعمال مشهور


    -------------------------
    :|
    تاریخ : 9 - شهریور - 1393

    * اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

    خودم نوشتمش   سه شنبه 1396/03/2 | 10:21    [
  • قصه عاموی روباه و عاموی اشتر
  • سلام بالاخره داستانشو گیر اوردم ولی چون یه سال از قسمت اولش گذشته دوباره همونو میذارم.

    قسمت اول

    در روزگارانی روباهی و اشتری در جایی زندگی می کردند ، که یک روز اشتر به روباه گفت : زمستان در راه است و هوا سرد می شود بیا خانه ای بسازیم. اما روباه قبول نکرد و گفت : من زیر بوته ای میخوابم و بادی از خود خارج می کنم ، گرم می شوم . اما اشتر رفت و برای خود خانه ای ساخت .

    تا اینکه زمستان رسید و یک شب که هوا خیلی سرد بود ، باران تندی بارید  و سوز شدیدی می وزید و روباه که خانه نداشت زیر بوته هر کاری کرد بازم یخ می زد به ناچار رفت در خونه اشتر و در زد
    تق تق تق

    ادامه در قسمت بعد ...

    عاموی اشتر از پشت در صدا زد کیست؟ روباه گفت :" عاموی اشتر عاموی اشتر در واز بکن برون زمستونی اشکشتیم"


    -----------

    تاریخ : 10- آذر - 1395

    * اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.

    خودم نوشتمش   سه شنبه 1396/03/2 | 00:36    [
  • قبول دولــتـیان کیمیای این مس شد
  • آنگاه که امید ها قطع می شود
    و نا امیدی مرگبار
    تاریکی های
     همه جا را می پوشاند
    وهمه راه ها بسته می شود
    نه نوری می ماند و نه هوایی
    نه آرزویی می ماند و نه امیدی
    آسیاب مرگ می چرخد
    با قدرت و با سرعت
    و دانه های زندگی را له می کند

    آنجاست که دست قدرت خداونی ظاهر می شود
    با قدرت
    و شکست ناپذیر
    مهر ورزانه و با حکمت
    و این انسان ضعیف را  از

    تاریخ : 16 - مهر - 1392

    * اینا رو قبلا نوشته بودم ولی منتشر نکردم. در این بی کاری گفتم اینها رو بذارم.


    خودم نوشتمش   چهارشنبه 1396/02/27 | 19:38    [
  • لالایی ...
  • لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانوی شقایق
    بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداری که تلخه حقایق
    تو مثل التماس من می مونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
    سرم گرم نوازش های اون بود که خوابم برد و کوچش را ندیدم
    حالا من موندم و یه کنج خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
    تلاتم های امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
    دلم میخواست پس از اون خواب شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمی شد
    میون قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمی شد
    صدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ اسم و هیچ آوازه ای نیست
    نمی پرسه کسی هی در چه حالی؟ خبر از آشنای تازه ای نیست
    به پروانه صفت ها گفته بودم که شمعم میل خاموشیِ من نیس
    پرنده رو درختم آشیون کن حالا وقت فراموشی من نیست
    لالایی-علی زند وکیلی


    خودم نوشتمش   پنجشنبه 1395/11/7 | 20:08    [
    کل صفحات : 53    1    2    3    4    5    6    7    ...