تبلیغات
درد من و دوای من

ابزار هدایت به بالای صفحه

درد من و دوای من

دیگه هیچی ازتون نمی خوام . . . چهارشنبه 1393/11/8
*دیگه وقتش بود واقعا یه شعر بگم ، شعری که درد همه ماس ، شاید لحظه ای تو چشماتون اشک جمع بشه ولی مطمئنا روزی به خودتون افتخار می کنید.شعری که میخوام بگم نمی دونم واقعا براتون بنویسم یا نه! شاید با این حرفم خیلیاتون ناراحت بشین، اما  ارزششو داره

شب که می آمد
خورشید نومید پشت کوه قایَم شد
ظلمت آمد، پر فروغ
مردم از دهْ دشت گَشت، آدم شد
چوبِ مرغان ، مرغابی ستود
هردوان خنده کنان، ماتم شد
از کم و بیش و مال و ناز
کفتر و کفتار و غصه، خاتَم شد
نور مهتاب و انجم ،کرم شب تاب
از برون و منزل و کاشانه حاتم شد
گندم و جو، سبزه زار
محرم اسرار این مردم شد
هستیِ هستی به ناحق با شتاب
نیست و نابود  و کم کم شد

- - - -

خخخخخ خوب رفتین تو حس یا نه؟

  • دیگه هیچی ازتون نمی خوام . . .
  • *دیگه وقتش بود واقعا یه شعر بگم ، شعری که درد همه ماس ، شاید لحظه ای تو چشماتون اشک جمع بشه ولی مطمئنا روزی به خودتون افتخار می کنید.شعری که میخوام بگم نمی دونم واقعا براتون بنویسم یا نه! شاید با این حرفم خیلیاتون ناراحت بشین، اما  ارزششو داره

    شب که می آمد
    خورشید نومید پشت کوه قایَم شد
    ظلمت آمد، پر فروغ
    مردم از دهْ دشت گَشت، آدم شد
    چوبِ مرغان ، مرغابی ستود
    هردوان خنده کنان، ماتم شد
    از کم و بیش و مال و ناز
    کفتر و کفتار و غصه، خاتَم شد
    نور مهتاب و انجم ،کرم شب تاب
    از برون و منزل و کاشانه حاتم شد
    گندم و جو، سبزه زار
    محرم اسرار این مردم شد
    هستیِ هستی به ناحق با شتاب
    نیست و نابود  و کم کم شد

    - - - -

    خخخخخ خوب رفتین تو حس یا نه؟

    خودم نوشتمش   چهارشنبه 1393/11/8 | 23:45    [