تبلیغات
درد من و دوای من

ابزار هدایت به بالای صفحه

درد من و دوای من

درخت قسمت اول دوشنبه 1395/09/1
بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پاک      خداوند آب و خداوند خاک

صبح زیبا و دل انگیزی بود که درخت سوالی کرد ، خدا آنجا جوابش را داد : من خالق توام و من همه چیز را آفریدم این کوه ها  زمین آسمان. و درخت چیز عجیبی می دید پرواز را می دید  و دویدن را . و گفت : من چه بیهوده ام. خدا گفت : هیچ چیز اینجا بیهوده نیست. برای همه کاری هست. اما درخت در خودش چیزی نمی دید.مدتی گذشت و او پر برگ شد. برگهای بزرگ و زیبا
می دانست قشنگ است اما به چه درد میخورد؟
دلش میخواست باز هم اعتراض کند اما دلش نمی آمد و او خدا را خیلی دوست داشت اما یک روز دلش گرفت و گفت : من چه بیهوده ام!
ناگهان چیزی طرفش آمد و برگهایش را خورد و درخت لبخند زد!
و درخت سپاس گذار شد.




  • درخت قسمت اول
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند پاک      خداوند آب و خداوند خاک

    صبح زیبا و دل انگیزی بود که درخت سوالی کرد ، خدا آنجا جوابش را داد : من خالق توام و من همه چیز را آفریدم این کوه ها  زمین آسمان. و درخت چیز عجیبی می دید پرواز را می دید  و دویدن را . و گفت : من چه بیهوده ام. خدا گفت : هیچ چیز اینجا بیهوده نیست. برای همه کاری هست. اما درخت در خودش چیزی نمی دید.مدتی گذشت و او پر برگ شد. برگهای بزرگ و زیبا
    می دانست قشنگ است اما به چه درد میخورد؟
    دلش میخواست باز هم اعتراض کند اما دلش نمی آمد و او خدا را خیلی دوست داشت اما یک روز دلش گرفت و گفت : من چه بیهوده ام!
    ناگهان چیزی طرفش آمد و برگهایش را خورد و درخت لبخند زد!
    و درخت سپاس گذار شد.




    خودم نوشتمش   دوشنبه 1395/09/1 | 02:20    [