تبلیغات
درد من و دوای من

ابزار هدایت به بالای صفحه

درد من و دوای من

درخت قسمت چهارم سه شنبه 1395/09/30
درخت تنها نگاه می کرد آسمان را و زمین را.به فکر انسان بود. موجودی که عجیب بود گویی از دور می آمد و بار دیگر می توانست از نزدیک او را ببیند.نزدیک تر شد و گویی او کس دیگریست. درخت گفت : او کیست ؟ خدا گفت: مردیست که دنبال گیاهی میگردد برای درمان همسرش درخت گفت : چرا همسرش مریض شده؟ خدا گفت : تا این مرد به او آسیبی نزند. درخت پرسید: آخرش چی می شود؟ خدا گفت : دارو را پیدا می کند و به همسرش می دهد. آن مرد نزدیکتر شد و به درخت تکیه زد ، نگاهی به آسمان کرد . فرشته ها دور او حلقه زدند . و مرد بی حرکت شد . درخت پرسید : چی شد؟ خدا گفت : به خواب رفت و خدا خوابش را برای درخت تعریف کرد.

  • درخت قسمت چهارم
  • درخت تنها نگاه می کرد آسمان را و زمین را.به فکر انسان بود. موجودی که عجیب بود گویی از دور می آمد و بار دیگر می توانست از نزدیک او را ببیند.نزدیک تر شد و گویی او کس دیگریست. درخت گفت : او کیست ؟ خدا گفت: مردیست که دنبال گیاهی میگردد برای درمان همسرش درخت گفت : چرا همسرش مریض شده؟ خدا گفت : تا این مرد به او آسیبی نزند. درخت پرسید: آخرش چی می شود؟ خدا گفت : دارو را پیدا می کند و به همسرش می دهد. آن مرد نزدیکتر شد و به درخت تکیه زد ، نگاهی به آسمان کرد . فرشته ها دور او حلقه زدند . و مرد بی حرکت شد . درخت پرسید : چی شد؟ خدا گفت : به خواب رفت و خدا خوابش را برای درخت تعریف کرد.

    خودم نوشتمش   سه شنبه 1395/09/30 | 06:08    [