تبلیغات
درد من و دوای من

ابزار هدایت به بالای صفحه

درد من و دوای من

رفت آن سوار ... سه شنبه 1395/10/14
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
      شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش ، رقص شبانه ات کو؟
     شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
رفت آن که پیش پایش دریا ستاره کردی
      چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
می رفت و گرد راهش از دود آه تیره
     نیلوفرانه در باد پیچیده ، تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
     رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده

* سلام و بای



  • رفت آن سوار ...
  • رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
          شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
    کولی کنار آتش ، رقص شبانه ات کو؟
         شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
    رفت آن که پیش پایش دریا ستاره کردی
          چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
    می رفت و گرد راهش از دود آه تیره
         نیلوفرانه در باد پیچیده ، تاب خورده
    سودای همرهی را گیسو به باد دادی
         رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده

    * سلام و بای



    خودم نوشتمش   سه شنبه 1395/10/14 | 08:10    [